بهمن بالریان

منو

زرنگین: دره تاریک

روز دوشنبه هفدهم خرداد سال 1395 با دوستان تصمیم گرفتیم به پائین دره بریم و از غاری که ظاهرا قدمت زیادی داشت دیدن کنیم، این دره، دره تاریک نام داشت که به زبان ترکی “قارانقلوخ دره” شناخته میشد، پر بود از پروانه های کوچک نارنجی رنگ که تماشای آنها در کنار طبیعت بکر آنجا، جلوه ای شاعرانه داشت، طبیعتی بدور از صدای ماشین آلات و تکنولوژی داشت، انگار روان اجداد باستانی ما حاکم بر آنجا بودند، بوی عطر انواع گیاهان بهمراه صدای شرشر آب چشمه ها، فضایی عرفانی و معنوی به آنجا بخشیده بود و از اینکه میتونستم برای مدتی از تکنولوژی و کامپیوتر دور بشم و دل را به طبیعت بسپارم بسیار خوشحال و سرزنده بودم.

دره شیب تندی داشت و ناچار بودیم از چوب دستی برای پایین رفتن استفاده کنیم، در عین حال نوعی مگس بزرگ با چشمانی سبز رنگ آنجا بود که دور و بر ما می چرخیدند و گاهی ما را میگزیدند، دامنه ی دره انبوهی از تاک های انگور وجود داشت، علاوه بر آن گل های بابونه ی زیادی در سینه کوه روییده بودند، شرایط اقلیمی آنجا زیستگاه حشرات و جیرجیرک های متنوعی را تشکیل داده بود، همینطور که داشتیم به پایین دره می رفتیم هوا خنک تر میشد، بلاخره به پایین ترین سطح دره رسیدیم، تماشای کوه ها از پایین دره و همچنین صدای پرستو ها و سایر پرندگان بسیار گوش نواز و زیبا بود، کنار چشمه رسیدیم کمی آنجا استراحت کردیم ولی هنوز خسته و گرسنه نشده بودیم، بنابراین مسیر چشمه ای که از دل کوه جاری می شد را دنبال کردیم و بالاتر رفتیم، سعید چشمش به یک غار افتاد و ما هم توجه مان به آن جلب شد، هیجان زده تصمیم گرفیم تا دامنه کوه را بالا برویم و داخل غار برویم، وجود سنگ ریزه ها و سخره ها مسیر ما را سخت و خطرناک کرده بودند، اما ما برای مبارزه با همین سختی ها به آنجا رفته بودیم! حدود نیم ساعت بعد به دهانه غار رسیدیم ، آثاری از دست بشر آنجا به چشم میخورد، یک نشیمن گاه باستانی و سکویی که دارای حفره های آتشدان بود به چشم میخورد کمی آنجا نشستیم و از نسیم خنکی که به درون غار میوزید و بواسطه آن سنگ های داخل غار خنک میشد، لذت می بردیم، تماشای منظره آز دهانه غار آنقدر زیبا و شگفت انگیز بود که من مدت ها مات و مبحوت این منظره بودم، خطوط دور تا رور کوها را در برگرفته بود خبر از وجود آبی تا ارتفاع دهانه غار را میداد، انگار میشد تصور کنیم که روزگاری نیمی از این کو ها زیر آب بوده اند و این غار هم استراحت گاه مردمان غار نشین آن زمان بوده است.

به سختی توانستیم از چشم انداز دل انگیز آنجا دل بکنم و پایین بیاییم، اما با وجود سنگ ریزه ها، پایین آمدن از دامنه کوه بسیار دشوار تر از بالا رفتن از آنجا بود، چند بار پایم لیز خورد و به سختی توانستم خودم را نگه دارم، البته کتانی های من هم به درد کوهنوردی نمی خورد، بلاخره با کلی سختی دوباره به پایین برگشتیم، لب چشمه بساط نهار را پهن کردیم، جای همه دوستانی که نبودند خالی، مقداری چوب خشک جمع کردیم و جوجه کباب ذغالی درست کردیم، سعید که متوجه ریحان های ترو تازه آنجا شده بود، رفتو کلی رحیان چید و برای نهار آورد و دور همی خوردیم و نوشیدیم.

حدود یک ساعت چرتی زدیم و بعدش زباله های خودمان را جمع کردیم و حدود ساعت 5 بعدازظهر به سمت کلبه به راه افتادیم. مسیر برگشت را از ضلع شرقی و دامنه کوه ادامه دادیم بین کوه ها فضایی باز پر از گل گاو زبان بود و مدتی نیز آنجا عکسبرداری و فیلمبرداری کردیم، سپس از مسیری که ما را به بالا کوه میرساند عبور کردیم و سرانجام به کلبه برگشتیم، آن روز یکی از بهترین روزهای زنگی من رقم خورد و بسیار لذت بردم.

دسته :  جانواران و طبیعت, جهان و آفرینش, علاقه مندی ها

دیدگاه ها